بینواتر هستم از همیشه
و همه کس
اما از آن من است
گردن گرد تو ، بازوان شاداب
و رسم عشق ورزی تو
گستاخی و سبک سری
و نوازش شب وروز
کلام تو
غنی هستم از چشمان زیبای تو
از سینه ات
آشیان لذت و دیوانه بار
بستری مانند عاج
که اشتیاقم خسته از جای دیگر
نیرو می یابد در آن
و برای جست و خیز های دیگر
باز می گردد بی پرواتر به آن ...
بی شک دوست نداری مرا
آن چنان که دوست دارم تو را
آگاهم از فریب های
بی اندازه ات
اما چه سود
چون فقط در تو زنده ام
و تمایلات برآورده شده ام
تحت سلطه ی توست .
نظرات شما عزیزان:
:: موضوعات مرتبط:
اشعار و جملات زیبا،
،
:: برچسبها:
اشعار,
شعر زیبا,
شعر پل ورن,
|